تو دل نیآید آنکه تو دیده نیآمد
یکهو موبایلم لرزید و درش آوردم و دیدم یک پیام برایم فرستاده اند.
_: امسال هم مثل سالهای قبل کنیم؟
من بهش زنگ زدم و گفتم باشه. یعنی امسال را هم مثل سالهای قبلتر کنیم. صدایش عوض شده بود. خب وختی صدای یکنفر را سالی یکبار بشنوی مطمئنن احساس میکنی صدایش عوض شده. نه اینکه واقن عوض شده باشه. صدایش یادت رفته. برای همین تصورت از صدایش یک تصور گنگ و مبهم است. پر از خطا و لغزش از چیزی که بوده. وختی اصلش را بشنوی با اصل به خطا رفتهش فرق دارد.
سال اول را خوب یادم میآید. کنکور داشتیم. هم من هم او. از سوم دبیرستان توی مغزمان میکردند که باید هرچه زودتر شروع کنید به آمادگی برای کنکور. از همان تابستان به بیشتر بچهها یک صابون دادند و یک کیسه که بروند مغزشان را کیسه بکشند تا پوست بیاندازد. از چیزی یادگرفتن تمیز شود. از خلاقیت و خوشگذارنیهای لازم ِ سنشان مغزشان را پاک کنند. از فکر کردن به ظلم ظالمان. همیشه همین بوده. از وختی که با شوق یا با گریه پایمان را گذاشتیم توی دبستان بیخاطرهمان تا وختی که پا را از دبیرستان تخمی بیرون گذاشتیم، داشتند الزام کیسه کشی را برایمان تبیین میکردند.
ما توی کتمان نرفت که از تابستان کیسه به دست شویم. مصطفا تا عید کنکور هم توی کتش نرفت. آن روزها هر روز با هم چت میکردیم. چون آدمی که بخاهد همهش توی اتاقش درس بخاند باید یکی را داشته باشد که احساس تنهایی نکند. آن هم توی اتاقش. ولی وجودش نباید آنقدر قوی باشد که حواست را پرت کند. طبیعی است که آدم یک دوست نوشتاری برا خودش پیدا میکند.
خوب یادم هست که داشتیم چت میکردیم و داییم خانهمان بود. من مرغ سحر تمرین میکردم. تقریبن طرفهای صبح بود. قرار شد تا خود سال تحویل چت کنیم.
_: هورراااا.
_: هوراااا.
_: *-:
_: *-:
صبحش هم نشستم مکالمههایی که بین افراد میشد را سریع ثبت کردم. فقط تایپ میکردم و برایش میفرستادم و میخندید. امسال هم بهم زنگ زد تا مثه دو سال قبلی عید با هم چت کنیم. همینطوری. سالی یکبار با هم ارتباط داریم. آن هم برای تحویل گرفتن سال جدید. عید که میگذرد من را به خوش، او را به سلامت. تا احتمالن سال بعد. هر دفه هم از هم قول میگیریم که ارتباطمان بیشتر شود. ولی همیشه یکجای کار میلنگد. تو دل نیآید آنکه تو دیده نیآمد. ولی جایش تو قسمت ِ ندیدههای مغزم محکم است.







بیدون ِ شرح














