تو دل نیآید آن‌که تو دیده نیآمد

یکهو موبایلم لرزید و درش آوردم و دیدم یک پیام برایم فرستاده اند.

_: امسال هم مثل سال‌های قبل کنیم؟

من بهش زنگ زدم و گفتم باشه. یعنی امسال را هم مثل سال‌های قبل‌تر کنیم. صدایش عوض شده بود. خب وختی صدای یک‌نفر را سالی یکبار بشنوی مطمئنن احساس می‌کنی صدایش عوض شده. نه این‌که واقن عوض شده باشه. صدایش یادت رفته. برای همین تصورت از صدایش یک تصور گنگ و مبهم است. پر از خطا و لغزش از چیزی که بوده. وختی اصلش را بشنوی با اصل به خطا رفته‌ش فرق دارد.

سال اول را خوب یادم می‌آید. کنکور داشتیم. هم من هم او. از سوم دبیرستان توی مغزمان می‌کردند که باید هرچه زودتر شروع کنید به آمادگی برای کنکور. از همان تابستان به بیشتر بچه‌ها یک صابون دادند و یک کیسه که بروند مغزشان را کیسه بکشند تا پوست بیاندازد. از چیزی یادگرفتن تمیز شود. از خلاقیت و خوش‌گذارنی‌های لازم ِ سنشان مغزشان را پاک کنند. از فکر کردن به ظلم ظالمان. همیشه همین بوده. از وختی که با شوق یا با گریه پایمان را گذاشتیم توی دبستان بی‌خاطره‌مان تا وختی که پا را از دبیرستان تخمی بیرون گذاشتیم، داشتند الزام کیسه کشی را برایمان تبیین می‌کردند. 

ما توی کتمان نرفت که از تابستان کیسه به دست شویم. مصطفا تا عید کنکور هم توی کتش نرفت. آن روزها هر روز با هم چت می‌کردیم. چون آدمی که بخاهد همه‌ش توی اتاقش درس بخاند باید یکی را داشته باشد که احساس تنهایی نکند. آن هم توی اتاقش. ولی وجودش نباید آن‌قدر قوی باشد که حواست را پرت کند. طبیعی است که آدم یک دوست نوشتاری برا خودش پیدا می‌کند.

 خوب یادم هست که داشتیم چت می‌کردیم و دایی‌م خانه‌مان بود. من مرغ سحر تمرین می‌کردم. تقریبن طرف‌های صبح بود. قرار شد تا خود سال تحویل چت کنیم.

_: هورراااا.

_: هوراااا.

_:  *-:

_:  *-:

صبحش هم نشستم مکالمه‌هایی که بین افراد می‌شد را سریع ثبت کردم. فقط تایپ می‌کردم و برایش می‌فرستادم و می‌خندید. امسال هم بهم زنگ زد تا مثه دو سال قبلی عید با هم چت کنیم. همین‌طوری. سالی یکبار با هم ارتباط داریم. آن هم برای تحویل گرفتن سال جدید. عید که می‌گذرد من را به خوش، او را به سلامت. تا احتمالن سال بعد. هر دفه هم از هم قول می‌گیریم که ارتباطمان بیشتر شود. ولی همیشه یک‌جای کار می‌لنگد. تو دل نیآید آن‌که تو دیده نیآمد. ولی جایش تو قسمت ِ ندیده‌های مغزم محکم است.


یاده خدا

مرحوم هرگاه یبوست می‌گرفت، ساعت‌ها در توالت ذکر می‌گفت که

«با یاده او کارها آسان شود»

تاریخ

وطن خراب است
"دوباره می‌سازمت وطن"
وطن درست است
"دوباره می‌رینم بت وطن"
[ایران در گذر زمان]

از قدیما گفتن

ـــ: بده من پسرم. این کارا کاره تو نیست. برو کنار
ـــ: راست می‌گی بابا. دود از کونده بلند می‌شه

بالاتر از ناف تهران

به صحرا بنگرم، برج میلاد بینم،
به دریا بنگرم، برج میلاد بینم.

PAPI DANCE BY FARSHAD / VIDEO ' S


پری دریایی



تنهایی آدمای سیبیلو رم به گریه در می آره



  {{ حمایت خود را اعلام می کنیم از آدم های سیبیلوی تنها .

  {{ حمایت خود را اعلام می کنیم از کوهنوری و کوهنوردان من جمله خودمان .

  {{ حمایت خود  را اعلام می کنیم از کسانی که بی اعتقادند ، ولی با اعقادند .

  {{ حمایت خود را اعلام می کنیم از کسانی که با اعتقادند ، و بی اعتقادند .

  {{ حمایت خود را اعلام می کنیم از کسانی که می خندند و خوشند و کسانی که می گریند و ناراحتند .


  ته نوشت :

       _ رهگذر : ببخشید آقا ، این دانشگاه ِ اوین که می گن کجاست ؟



تقدیم به شیدا ، صاحب گیشنیز




نقد 5


   نقد 5 چیست ؟ نقد 5 ( به طور کلی مجموعه ی نقد ها ) سالنامه ای انتقادی پیشنهادی است که از اول دبیرستان شروعش کردم . سال اول ِ دبیرستان نقد های یک و دو منتشر شدند و سال ِ دوم دبیرستان نقد 4 منتشر شد ( بنا بر دلایلی ، به جای نقد ِ 3 از نقد ِ 4 استفاده کردم ) و زمستان ِ سال 88 نیز نقد 5 منتشر شد . نقد ِ یک و دو رو تنهایی جمع کردم . در نقد ِ 4 ، قسمت ِ کاریکاتور رو مصطفی لطفی کشید و ویرایش با مصطفی پالشی بود . در نقد 5 هم کوروش مقصودلو کمکم کرد و بخش ِ پرسشنامه رو نوشت و ویرایشش رو امید معظمی انجام داد . محتوای اصلی ِ نقد ها بحث و مطرح ساختن مشکلات مدرسه و انتقاد از مسئولان و بعضا از دبیران بود . در مدرسه استقبالی از نقد های 1 و 2 و 4 نشد اما امسال مشاور مدرسه قول ِ همکاری باهام رو بهم داده . امیدوارم دانلود کنید و بخونید .


 این نقد رو زیاد دوست ندارم ( نقد 5 ) ، به دلایل زیادی که چند تاش ایناست :

 1- قسمت کاریکاتور های نقد 4 حذف شده بود

 2- نثر خسته کننده و تکراری ش آدم رو ناراحت می کنه .

 3- طراحی و صفحه بندی ، مثل نقد 4 بود و تنوع زیادی دیده نمی شد .

 4- فصل دوم خیلی مزخرف بود ، اونطوری که فکرش رو می کردم در نیومد .

 5- فقط کورش مقصودلو باهام همکاری کرد . کار ِ انفرادی هم زیاد خوب از آب در نمی آد

 6- از دل و جون مایه نذاشتم .

 7- حس کردم چیز خنده دار و جذابی نداره !

 8- کارای قبلیمم برد زیر سوال !

 9- یه جور هایی انگار عجله ای بود !

 10- انتظار ازم زیاد بود .


 با همه ی اینا ، با اینکه تنها بودم و هیچ مشوق خاصی هم تو مدرسه نداشتم ولی زیادم از دست خودم ناراحت نیستم . به هر حال تجربه ای بود .

 با تشکر از امید معظمی ، دادشم که تو ویرایش نوشته هام کمکم کرد .


      لینک دریافت نقد 5 ، زمان در گذر شهید بهشتی 

      لینک دریافت نقد 4 ( برای کسایی که نخوندن و دوست دارن بخونن )


وضعیت ِ بد



امیدوار باش ، شاید توپ می افتاد تو چاه و سولاخ می شد ،



  {{ حمایت خود را اعلام می کنیم از نشریه ی سمپادیا ، و بدخواهان ِ نشریه ی سمپادیا

  {{ حمایت خود را اعلام می کنیم از احمد شاملو ، صادق هدایت ، خیام و فروغ فرخزاد که از ادبیات ِ فارسی ِ راهنمایی و دبیرستان به صورت کامل حذف شده اند

  {{ حمایت خود را اعلام می کنیم از کسانی که افراد یاد شده را از ادبیات فارسی حذف کردند

  {{ حمایت خود را اعلام می کنیم از کارل پاپر و جلال آل احمد

  {{ حمایت خود را اعلام می کنیم از پست مدرنیسم ،

  {{ حمایت خود را اعلام می کنیم از هنر های خیابانی و خیابان های هنری

  {{ حمایت خود را اعلام می کنیم از 8 سال دفاع مقدس

  {{ حمایت خود را اعلام می کنیم از مسعود ده نمکی و اخراجی های یک و هفتاد و پنج صدم

  {{ حمایت خود را اعلام می کنیم از جشنواره ی فیلم فجر که همانند سال های پیش با شور و شوقی فراتر از انتظار برگزار شد و پوز اسکار و کن را بر زمین مالونانید

  {{ حمایت خود را اعلام می کنیم از صدا و سیما

  {{ حمایت خود را اعلام می کنیم از مدرسه ی مجتمع شهید بهشتی ِ تیزهوشان ِ گمبد کابوس و مدیر محترمش

  {{ حمایت خود را اعلام می کنیم از فایر فاکس که انقدر خوب قالب های ما را پشتیبانی می کند ، و حمایت خود را اعلام می کنیم از IE که انقدر خوب می ریند توی قالب ِ ما


 ** 25 اوم تولد قلعه بود ، تولدش واقعا مبارک .


 ته نوشت : حمایت های بالا در پی جبران حمایت های نا کرده ی پایین آمد

 پَست نوشت : قالبم بهتر شد ، از تمبلی در اومد

      توجه : به نظر سنجی ِ جدید نظر بیافکنید . دعایتان خواهیم کرد .

لطفا امید داشته باشید و به ما هم امید بدهید






مــوسیقی ناموس ماست



یاد اون زن دانشمند می افتم که می گفت : « مــوســیقــی زنــدگــی است »


   {{ 22 بهمن ، روز شکست دشمن .

   {{ 22 بهمن ، روز آزادی ِ ما .

   {{ به دلیل کمبود بودجه ، تا اطلاع ثانوی از کسی حمایت نخواهیم کرد ( آیا زمان آن نرسیده است که شما از ما حمایت کنید ؟

   پـَــست نوشت : تقدیم به خودم که این روز ها هیچ کس چیزی به ما تقدیم نمی کند ، مگر خودمان

   تــــــــه نوشت : موزی در مسابقات ِ کاریکاتور ِ دهه ی فجر ِ مدرسه شرکت کرد و از بین یک نفر شرکت کننده رتبه ی اول را از آن خود نمود .


 

با ما زبان ِ خارجه را بنوشید



زبانکده ی دخترانه ی اورنج ، دارنده ی نشان ِ بهترین زبانکده ی زعفرانیه

انگلیسی در 5 دقیقه

هر روز یک صندلی ،


   {{ تبلیغات هزینه نیست ، تبلیغات سرمایه گذاری ست

   {{ حمایت خود را اعلام می کنیم از زبانکده ها و صاحاب های زبانکده ها که با آموزش زبان ، گفتگوی تمدن ها را میسر می سازند

   {{ حمایت خود را اعلام می کنیم از کسانی که اعدام می کنند و کسانی که اعدام می شوند و کسانی که آزاده اند و کسانی که اسیرند .

   {{ حمایت خود را اعلام می کنیم از آرش.ز که همانند پلنگی میله ها زندان را با دندان هایش خم کرد و به آغوش گرم جامعه باز گشت

   {{ حمایت می کنیم از کسانی که با محاربه و جنگ با خدا مبارزه می کنند ، اجرشان با خدا

   {{ حمایت خود را اعلام می داریم از آمریکا ، همان کشوری که 5 سال دیگر ایران ِ الان می شود و حمایت می کنیم از مجری طرح ، آقای محمود

    تاکیید می کنیم ، تبلیغات هزینه نیست ، سرمایه گذاری است

   به زبانکده ی اورنج بیایید و بگویید دلیل ثبت نام شما تبلیغات بوده . 



 


خوشه های اقتصادی ( قسمت اول )


چگونه زندگی کنیم تا خوشه مند شویم ؟  

   یا   

    به خاطر ِ یک مشت خوشه


 

همانطور که اطلاع دارید ، بعد از اینکه آقای رئیس جمهور به مسائل ضروری مانند روسری های دختران ، زندانیان سیاسی و خس و خاشاک ، توقیف روزنامه های آمریکایی که در ایران چاپ می شدند ( با نام های ایرانی ) ، ایجاد آزادی بیان و دموکراسی ، کمک به فلسطین و شکست دادن ِ استکبار ، سقوط توپولوف ها ، سفر های استانی ، افتتاح ریل ها ، نرفتن به جام جهانی ، دو مداله شدن در المپیک ، تجاوز به دختران ِ مردم و ... رسیدگی کردند ، حال به موضوع « هدفمند کردن یارانه ها » می پردازند .

ایشان به اقتدار عظیمی که دارند و با ثابت قدمی زبان زدشان ، این لایحه را در مجلس ِ نمایندگان ِ مردم به تصویب رساندند . سپس از همان جا سوار مترو شده ، و از همان لحظه شروع به پخش « خوشه ها » کردند .حال می خواهیم به تحلیل مسائل پیش آمده بپردازیم و راه کار هایی در جهت اصلاحات ِ اقتصادی خانوار و مدیریت اقتصادی خانواده که هم با اقتصاد اسلامی جور باشد و هم توانایی پاسخگویی به نیاز های زمانه را داشته باشد ، عرضه نماییم .

ادامه در ادامه ی مطلب . . .

یا دانلود pdf از این لینک : اینجا


  پ . ن : بعد از سال ها ، دوباره دارم می نویسم D;


  {{ حمایت می کنیم از خوشه های یک ، دو و سه

  {{ حمایت می کنیم از دارندگان خوشه ها ، و کسانی که خوشه ها را تقسیم بندی می کنند و کسانی که خوشه ها را توزیع می کنند

  {{ حمایت می کنیم از سربازان ِ آمریکایی که به هایتی رفته اند و آن جا را غصب کرده اند

  {{ حمایت می کنیم از جشنواره ی پر محتوای فیلم فجر

        }} حمایت می کنیم از تئاتر ها ، مخصوصاً تئاتر هایی که در راستای دست یابی به آرمان های انقلابی                       ساخته شده اند ( در نهان حمایت می کنیم از مـــین ، )

  {{ حمایت می کنیم از ایران اوپن

  {{ حمایت می کنیم از استاد ِ سی پلاس پلاس و ساکر دو بعدی مان ، مجید جان دلبندم . تولد ایشان را تبریک گفته و آروز مندیم که خوشه ی ایشان از نوع یک باشد







ادامه نوشته

لیلی ، دختری با مو های طلایی


لی لی کسی بود که ما را در گرما و در سرما تشویق کرد ، و به حق لقب « پدر  ِ تشویق » لقبی در خور ِ اوست

تولدت مبارک لی لی



   {{ حمایت خود را اعلام می کنیم از AJ  و  ـــعلی که با عکس های انقلابی شان ، قدم های روشنی در شفاف سازی ِ خواسته های ملل گوناگون بر داشته اند

   {{ حمایت خود را اعلام می کنیم از طرح یارانه سازی هدف ها ، ان شا الله که این طرح همچون کاتالیزگری ما را زود تر به آرزو هایمان می رساند

   {{ حمایت خود را اعلام می کنیم از « خلیج عرب » ، چون که در جامعه ی مان نسبت به ایشان بسیار کم لطفی شده است . شاید گامی باشد در راستای برطرف کردن ِ کمبود محبت ایشان

   {{ حمایت خود را اعلام می کنیم از مردم  ِ هایتی که 2 تا 2 تا زلزله می آید برایشان و حمایت می کنیم از خداوند که 2 تا 2 تا زلزله می فرستد برایشان

   {{ حمایت خود را اعلام می کنیم از کسانی که جان بر کف و کمر خم شده نسبت به فیلتر کردن ِ سایت های کذب و بی اساس شب و روز زحمت می کشند

   {{ حمایت خود را اعلام می کنیم از امتحانات که بعد از فحش خوردن و نا سزا شنفتن ، کوله بارشان را بستند و رفتند و تا خرداد بر نخواهند گشت

   {{ حمایت خود را اعلام می داریم از بسیجی ها ، بسیجی های فعال ، بسیجی های غیر فعال ، بسیجی های در حال فعال شدن ، بسیجی های در حال غیر فعال شدن و تمام مشتقات و شاخه های بسیجی ها



بشکان آن تعجبت را ، سوالی بیاور بیرون از درون ِ شورتت


بیدون ِ شرح


         * تقدیم به شــــــیوــا ، به خاطر تقدیم کردن ِ برگه ی تاریخ به ما دوستان ( از طرف من و دوستان ) ،

 

   {{ حمایت خود را اعلام می کنیم از کوچه های خاکی شهرمان ،

   {{ حمایت خود را اعلام می کنیم از « محمد پور عبدالله » ، « پسر خاله ی شــیوا » ، « آ.زارع » و تمامی کسانی که در اسارت به سر می برند ،

   {{ حمایت خود را اعلام می کنیم از تمام ِ کسانی که افراد مذکور را در اسارت خویش دارند ( وگرنه ما از چه چیزی حمایت می کردیم ؟؟ )

   {{ حمایت می کنیم از چارلی چاپلین ،


مردی از دورن راه راهیان ها



خدای نققاشان ، سینای جان


آن سینا تئوری ، آنه انسان ِ موتوری ، آن نققاشی رنگی در 5 دقیقه و فوری ، آن که با داوینچی می خواند کر کری ، آن افکار ضد تروریست ، آن که گشت و پیدا نکرد که کیست ؟ آن کمونیست ِ رئالیست ِ سورئالیست ِ فمنیست فاشیست ِ انتر ناسیونالیست ، آن سبک پست مدرن در نققاشی ، آن که اثار هنری اش همه جاست ، از دیوار گرفته تا روی کاشی ، آن به قول عدوانش آدم لاشی و آن عکاس باشی ،

روزی قلم بر دست روی کاشی دستشویی نقش می زد . پس کسی خواست که وارد شود و "اهم" نمود . سینا جوابی نداد و پنهان شد . پس آن کس وارد شد . نشت و زور همی زد که خارج شود و سینا هم در این حین نقش از او بر می زد . پس توالتش به اتمام رسید شلوار را به بالا کشاند که سینا بیرون جست و نقش را نشان داد و صاحب نقش جیغ به بیرون داد ، سینا فرمود که فلان درهم ما را بده تا نقش را پاره نماییم و صاحب نقش چنان کرد . پس سینا نقش را میان مردم پخش نمود و از این عمل پولی به جیب زد . چنان شد که گفتند "هم خدا را گرفت هم خرما را".


از پشت همین تریبون : تولد مبارک ای سینای از فیلتر در آمده


*اعلام حمایت از مردمان زلزله زده ی هایتی می کنیم



مـــجسمه ی آزادی و محموت



نقل است

   « محمود چو به نیو یورک قدم نهاد فرش قرمز انداختند و محترم شمردند ، دستی به ریش مبارک کشید و بادی به قبقبه انداخت و گفت : مجسمه ی آزادی که می گویند کجاست ؟ و وی را بردند و همان بود که تعجب کرد و فریاد زد : ای مجسمه ی آزادی ، ما را از آزادی چه ارمغان و صلت داری ؟ مجسمه خمی به کمر آورده و تا محمود به دیدگانش رسید ...



و شد ، آن چه شد »


* حمایت خود را اعلام می کنیم از روح ِ مرحوم ِ بزرگ ِ ، معلم فیزیک ِ هسته ای .

* حمایت خود را اعلام می کنیم از کسانی که در حال عزاداری برای ایشان هستند

* حمایت می کنیم از کسانی که دست ِ دسیسه گرانه ِ سازمان ِ ملل و حقوق بشر را از ایران کوتاه کردند


ته نوشت : با تشکر از مشاور  بنده که ما را در تمام ِ مراحل کشیدن  و نوشتن راهنمایی می کند . این پست را تقدیم می کنیم به او و کسانی که راه او را پیش می گیرند



احمدی نژاد و سبز ِ جمبشی




حمایت می کنیم از پروژه ی بزرگ اینترنت ملی ( خفن فیلتر ِ عصر ِ رایانه ها )

و حمایت می کنیم از دست اندرکاران اینترنت ملی ( خفن فیلتر کنندگان ِ عصر رایانه ها )


     با تشکر فراوان از شما دوستان عزیز که همیشه از سازمان ِ ما تعریف و انتقاد می کنید و ما را در راستای پیشبرد اهداف انسان دوستانه ی مان یاری می نمایید ،

    طبق آخرین اطلاعات از نظر سنجی  ِ موجود ، نتایج زیر بدست آمد :

  آیا رنگ ِ موی سر یک فرد ، با رنگ موی زیر بغلش یکی است ؟

1- بله
 20رای - 40%

2- خیر
 30رای - 60%

   این نشان می دهد 60 درصد از بازدید کنندگان اعتقاد دارند موی زیر بغل و موی سر رنگ های متفاوتی دارند ، که این خود قدم بزرگی است در سرعت بخشیدن به استحکام اعتقادات ِ ما ایرانیان


  *  ته نوشت :

           آقا به سازمان ِ ما برخورده  هنوز فیلترمون نکردیــــن ها !



مترسکی تنها در مزرعه ی مادری




الرساله الطویله فی المدح الاحمدی نقاد
 

آن هاله ی سبز نورانی ، آن که از آمدنش می شود فضا چراغانی ، آن استاندار اردبیل و شهرداری تهرانی ، آن که سرویس می کند دهان تورم و آن آورنده ی ارزانی ، آن حمایت از تولید داخلی ، آن ورشکست کننده ی پپسی و کوکا و رانی ، آن که می کند تمدیدِ 4 ساله دولت فانی ، آن دشمن خونی رفسنجانی ، آن تولید کننده ی نفت و گاز و سنگ معدن و کانی ، آن دموکراسی ناب ایرانی ، آن ضد دیکتاتوران آلمانی ، آن که گر بگویی دولت تو هست فلان ، بگوید که آقا اصلا تو سواد می دانی ؟ ، آن تخته کننده ی اماکن فاسد اعم از سلمانی ، آن که وزیرانش همه دکترا دارند (البته یکی شان حتی نداشت مدرک کاردانی) ،  آن رواج دهنده ی ورزش همگانی ،

آن به زبان خارجی ها کانگ کینگ ، آن خدای خدایان فیلترینگ ، آن علاقه مند به هر کس و ناکس و ما ، آن دشمن خونی اوباما ، آن که در هم کوفته است آمریکا ، آن حذف یارانه ی پودر لباس شویی و ریکا ، آن پاک کننده ی گند شاه و قاجار ، آن خدای آفرینندگان آمار ،

آن اشتغال زا ، آن که شغل درست می کند از باد هوا ، آن رحمت الله علیها ، آن بر گرداننده ی ظلم و جفا ، آن رئیس جمهور بیست و چهار ملیونی ، آن که کرده دهان اسرائیل را مالین و خونی ، آن خنده روی و دارای صفت نمک دونی ،

آن احمدی نژآد بزرگ مرتبه ی کبیر و آن که انگلیس و آمریکاو ... زده اند ز دستش کهیر ،

آن ضد ِ خس و خاشاک ، آن آمیزنده ی سبک دروغ سنتی با راک ، آن عاشق هوای صاف و پاک ، آن صادر کننده ی خرما و فندق و پسته و تاک ، آن که ما عاشقش هستیم ، عاشق ِ سنه چاک و آن که داد مملکت را بر فـــاک .

پس مانده ها :


      * با عرض معذرت به خاطر تذکره ی تکراری و قدیمی ام ولی برای رفع تکلیف نبود و صرفاً برای این بود که دوستش داشتم و آخرشم یه چیزایی اضافه کردم البته .


حمایت خود را اعلام می کنیم از :

      * حمایت خود را اعلام می داریم از او که امروز ها کمتر در رسانه ی ملّی وی را پخش می کنند ، او که 24 میلیون طرفدار دارد ( البته اگر زیر 18 سال ها رو هم حساب کنیم می شود 2 میلیارد نفر )

      * حمایت خود را اعلام می داریم از وی و تمام طرفدارانش ، و حمایت می کنم از جنش وی :

                « جنبش گل به ای ِ خال دار »

      * حمایت خود را اعلام می داریم از هاله ی سبز که ملت آن را در یو توب گذاشتند و خندیدند و ما وی را جدی می گیریم


با تشکر از شما ، مدیریت سازمان حمایت از همه چیز


ما اهل کوفه نیستیم ، ــــعلی تنها بماند



« او صیــاد است ، صـــیاد لحظه ها ، صــیاد نور ، صـــیاد همه چیز ،

در تصویر فوق می بینید که که با چه مهارتی نور افکن های شهر را شکارکرده ، و غم را در چهر ی نور افکن

، موج می زند ، سال های می گذرد لیکن عکس هایش تا مغز استخوان آدمی نفوذ می کند ، گویی اشعه ی X

است ؛

و اگر بنده سری از میان سر ها بلند کرده ام ، برای این است که بر شاخ غول هایی چون ــــعلی ایستاده ام »

                                                                   غول های هنر مدرن ، ص 536 ، ـــعلی از نگاه موزی



از پشت همین تریبون فریاد می زنم : « ــــعلی ، تولدت مبارکـــ »





حمایت از معلم ها



او فیزیک درس می دهد ، و تنفر بچه ها از وی فراتر از حدود است


 ته نوشت : حمایت خود را اعلام می داریم از دبیران عزیز که از پشت کلاس توسط ما کشیده می شوند و داد می زنند « اون چیه اون زیر داری می کشی ؟ » یا « جمعش کن بینم » و ... .

برای دیدن معلم حسابان ، جبر و دینی به ادامه ی مطلب بروید

ادامه نوشته

جوجه اردک ِ زشت در گذر زمان


 

« جوجه اردک زشت از دنیا طرد شده ، در اقیانوس  بی کران قدم می زد ، شاید در این اقیانوس از زخم زبان های بد سرشتان در امان باشد .

در حالی که به خدا و خلق خدا دشنام می داد ، وانگهی زرینه ماهی ای ز درون ِ آب بیرون جست و فرمود : بیللاخ .

و به خداوند  ِ منان قسم ، خودکشی اش بی جا نبود »

جوجه اردک زشت در گذر زمان
جی.کی.موزی

تقدیم به فلج ِ مادر زاد




بی من و بی کس




 

« و اما او می بایست بمیرد ، او با چشمانی می نگریست که همه چیز را میبیند .او ژرفناهای انسان و بیخ و بن اش را می دید . همه ی پستی و زشتی ِ پنهانش اش را . » چنین گفت زشت ترین انسان

                                                                                                  چنین گفت زرتشت . نـیچه

غول ِ با شاخ ِ بی دم



و او می خواهد دختر ِ مو طلایی را در قصر زندانی کند ،

بی شک قهرمانان ِ زیادی برای آزادی اش خواهند در گذشت


تقدیم به دختر ِ مو طلایی و غول ِ با شاخ ِ بی دم



شعری از درون ِ شکم




شعری از درون ِ شکم ،



 

یک روز شاید بتوانیم ، باهم ماشین برانیم

توی ماشین ِ خوشکل ، کمی موش بِدُوانیم

یکروز شاید سیبیلم ، لای در گیر بیافتد

عموی ِ پیر ِ شادم ، یاد ِ نخجیر بیافتد

یکروز شاید مدادم ، صورت های گردالی ، یا شبیه ِ باقالی ، با چشمای تو خالی ، برایم در بیارد

یکروز کف ِ دست ِ دختر ِ همسایه مان ، آن جان و سرمایه مان ، ابرو های خوش کمانش ، چشمای ِ رنگاس مان اش ، من را ز هوش برد ، روحم را از درون خورد ، بــِخــارَد ، بعدش بارون ببارد ،

شهردار ِ شهر ِ زیبا ، کمی درخت بکارد ،

آب ِ بارون درخت ها را ببیند ، گوسپند ِ پشمالویمان ، کنار ِ او بریند ، کود ِ حیوانی اش را بذارد ، کنار ِ ، درخت ِ ، زیبا دمی بشیند

شاید یکروز آدامس ِ بادکنکی ، بفروشم به نمکی ،

نمکی های بازار ، داد می زنند « نمک کیلو دو هزار » ، « ای خونه دار و بچه دار » ، « زمبیل رو ور دار و بیار »

شاید یک روز در جشن اسپرم خوری ، بخوام با اهلش بخوانم کرکری ،

شاید یک روز ِ گرم و خشک و سوزان ، با اشک های فروزان ، از خانه ی عمه جان ِ عزیزم ، برگردم و تندی چایی بریزم ،

شاید یک روز بمیرم ، زنده شم ، ببینم تو کویرم ، بگردم ، هی راست شم و کمی خم ، فریاد زنم « ای خدا ، اینجاست همون جهنّم ؟ »

« جهنمی که گفتی ، آتیش داره ، هیزم به این کلفتی ، می کـَـنی ناخونما جفتی جفتی ، ؟ »

شاید یک روز چادر به سر بشم من ، سوار ِ خر بشم من ، پیتیکو پیتیکو گویان ، با شادی ِ فراوان ، شوم سوی لرستان ،

شاید یک روز  ننه ی قهوه ای یم ، آن شیر زن ِ قوی ام ، دمپایی ِ پشمالو را بگیرد ، قابلمه را ، یا جارو را بگیرد ، یک چشمش را ببند ، نشانه ای با دقت ِ نجومی ، گیرد روی ِ فرق ِ سر ِ غلومی ،

شاید یک روز بلند شعری بگویم ، شعرم را به فروشم ، سرم را دمی اندر سرا بجویم ،

شاید یک روز بمیرم ، بیایم که بلند شم ، ببینم جان ندارم ، اسیرم ، اسیرم .




پی نوشت : این شعر و نققاشی را به 3 نفر تقدیم می کنم :


  -  سوزن ، غول ِ بزرگ مکتب دادائیسم و بنیان گذار نقطیسم  

  -  مـــصطفی ، غول  ِ بزرگی  که  من پدرش بودم ، در حالی که او پدرم بود

  -  مــــین ، حامی  ِ  سازمان ِ ملی  ِ حمایت از همه چیز



Fart Man



داستان « مرد ِ گوزی »


1. جادوگر ِ مادر مرده شاهزاده خانم را به شکل یک عروسک در آورد ولی یادش رفت او را زندانی کند

یا اینکه اژدهایی را به نگهبانی اش بگمارد ، پس این فرصتی بود که قهرمان ها بیایند و او را نجات دهند

2. روز ها گذشتند و رفتند و باز نگشتند ولی کسی کمر ِ همت به آزادی ِ شاهزاده خانم نبست

3. تا اینکه جادورگر ِ پدر نیامرزیده شاهزاده خانم را زندانی کرد

4. ولی « مرد ِ گوزی » از اژدها های نگهبان و تله های زیاد نمی ترسید ، پس کمر ِ همت بست

5. او ابتدا یک لباس برای خودش دوخت

6. سپس به سوی شاهزاده خانم پرواز کرد


این داستان ادامه دارد

پایان ِ دنیا



به دلم برات شده این اتفاق زود تر از اون چیزی که فکر می کنیم می افته

خدا می خواد تلویزونش رو خاموش کنه ،

فردا مدرسه داره ،

بد خواب می شه


پـــَســـت نوشت : بیست ماه و چهل ونه روز دیگه یه شهاب سنگ می خوره به زمین.لطفاً بعد وقوع حادثه به زیر میزتلویزیون یا نهارخوری پناه برده و همسرتان را بغل کنید

قبل از آن هم در نظرسنجی زیر ِ وبلاگمان نیز شرکت بگزینید


آقای سیاه در دنیای سفید


آقای ســیاه بلاخره راه خروج از دنیای سفید را پیدا کرد ،

ولی ... سیاه وختی سیاه است که سفیدی باشد




بال های خسته




و در آن نوبت که بال های   ِ زخمی ات نای  ِ پرواز ندارند

دستت را بلند کن و فریاد بزن :

تــــاکسی

تقدیم به ــــعــــلی ، همکار جدید ِ مان در عرصه ی هنر و فرهنگ

Also visit my new partner's page : HERE

تــــه ِ کـــلاس ِ مــا

او معلم کامپیوتر ماست ، او کنترل دماغ خویش را ندارد


کار های ِ دیگر ته ِ کلاسی ما در ادامه ی مطلب

( برای دیدن کار های مصطفی ، به خودش مراجعه کنید )

در ادامه ی مطلب می بینید : اشی ، معلم تاریخ ، هندسه ، فیزیک ، دینی ، آقای گلابی ، خرگوش ِ آدم خوار ، خلسه ، پالش

ادامه نوشته

فشــــار روی ِ مـــوزی



فیل هم اگر چندین هفته پشت ِ سر  ِ هَم امتحان بدهد ،

همین طوری به فـــنا می رود